مؤلف مجهول

337

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

شد و گفت : اى شيخ محمد ! حالا كه سبك‌بارترى و پدر عروس تو در حياتست به جانب ما بيا . فردا كه بار گران به گردنت افتد و حافظ اهل‌وعيال تو از دنيا رخت بردارد « 1 » ، لا بد ترا در ملازمت آنها بايد « 2 » بودن و محافظت كردن . شيخ به خود آمد و اين واقعه به اهليه خود گفت و رخصت خواست « 3 » . و از خواجه ملك نيز اجازت طلبيد . هر دو به طوع و رغبت رخصت و اجازت دادند . بزرگوار فرزند كلان خود را به خود « 4 » همراه ساخت ، و استعداد قوى كرد « 5 » و راه مكه گرفت . دوماهه راه رفته بود كه حاجيان پيش آمدند و گفتند : اى مسلمانان ! باز گرديد كه راه مخوف است . بزرگوار گفت : چگونه ؟ حاجيان گفتند : در راه اژدهايى پيدا شده است كه مردم را هلاك دارد ، مبادا كه شمايان را ضايع سازد . شيخ گفت : توكلت على الله و لا ارجو سوى الله ، و رو به راه كرد . بعد از سى و پنج روز رسيد به آنجا كه اژدها مسكن داشت . اژدها از دور ديد ، سر برداشت و حمله كرد ، و مسلمانان فرياد برآوردند . شيخ گفت : اى ياران ! غم مخوريد كه خداى تعالى قادر بر همه « 6 » اشياست ، در كام اين ظالم بنده‌هاى خود را نخواهد مظلوم داشت . اين بگفت و سر به مراقبه برد . زمانى برين گذشت . سر از مراقبه برداشت ، ديد كه اژدها نزديك رسيده است . شيخ تازيانهء خود را در مقابلهء اژدها پرتاب داد « 7 » . تازيانه نيز به فرمان خداى جل‌جلاله اژدهايى شد به دوچندان « 8 » او بزرگ و آن اژدها را به يك‌دم « 9 » فروكشيد « 10 » و ناچيز ساخت و به صورت خود بازگشت . اول كرامتى كه از حضرت شيخ ظاهر شد اين بود . القصه مسلمانان خلاص شدند ، و به مرور ايام به مكهء معظمه رسيدند ! ديدند كه هر چيز كه بود در گرد حرم غير از خانهء كعبه ، همه شيخ را سلام به جاى آوردند . شيخ به هيچ‌يك ملتفت نشد . يكى پرسيد : اى خواجه ! چون شد كه اين جمادات به زبان حال سلامت به جاى آوردند « 11 » و تو التفات نكردى ؟ شيخ گفت « 12 » : بنا بر آنكه مقصود من و منظور نظر « 13 » من چيز « 14 » ديگر بود ، به غير « 15 » مقصود چرا ملتفت شوم ، كه مخل « 16 » در مقصود « 17 » گردد ؟ اين بگفت و به طواف مشغول شد . بعد از طواف در خلف مقام حنفى « 18 » قعود نمود . زمانى نشسته بود كه از خود غايب شد ، ديد كه حضرت بانى مكه ظاهر شد سفره ( اى )

--> ( 1 ) - ب : رخت بندد ( 2 ) - ب : - بايد ( 3 ) - ت : خاست ( 4 ) - ب : - به خود ( 5 ) - ب : - قوى ( 6 ) - ب : قادر به همه ( 7 ) - ب : پرتاب كرد ( 8 ) - ب : به فرمان حضرت حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله و عم نواله اژدهايى شد كه صدچندان ( 9 ) - ب : - به يك‌دم ( 10 ) - ب ، ت : دركشيد ( 11 ) - ب : سلامت كردند و ( 12 ) - ب ، ت : + آرى ( 13 ) - ب : - نظر ( 14 ) - ب : - چيز ( 15 ) - ت : - به غير ( 16 ) - ت : خجل ( 17 ) - ب : - كه مخل . . . گردد ( 18 ) - ب : - حنفى ، ت : حقيقى